(*ـ*)

به تو که فکر میکنم
بغض می آید
اشک می آید
دلتنگی می آید
به تو که فکر می کنم مهمانی عجیبی به راه می افتد !

 

 

شبگردی می کنم اما صدای نفسهایت را از پشتِ هیچ پنجره و دیواری نمی شنوم


آسوده بخواب نازنینم ، شهر در امن و امان است ، تنها خانه ی من است که در این شهر

در آتش میسوزد !



[ ۱۳٩٢/٩/٩ ] [ ٩:٠٥ ‎ب.ظ ] [ مریم ] [ نظرات () ]