سرقرار


دیروز رفتم سرقرار همیشگی،

خیلی منتظرت شدم اماباز مثل همیشه نیومدی

دلم برات تنگ شده،آدم است دیگر،گاهی دلش میخواهد

کسی موهایش را نوازش کند و آرام زیر لب بگوید:"دوستت دارم"


یادته؟وقتی میخواستیم بیایم همدیگه رو ببینیم این شعر و برام

میخوندی؟


لحظه دیدار نزدیک است


باز من دیوانه ام، مستم


باز می لرزد دلم، دستم


باز گویی در جهان دیگری هستم 


های نخراشی به غفلت گونه ام را تیغ


های نپریشی صفای زلفکم را دست و آبرویم را نریزی دل


لحظه دیدار نزدیک است ...



من دلم برای این شعر تنگ شده.بیا برای یه بار هم که شده

بخوان...

[ ۱۳٩٢/٩/٢٧ ] [ ۳:۳٦ ‎ب.ظ ] [ مریم ] [ نظرات () ]