دلنوشته

سر نوشت را نمیتوان از سر نوشت...اما هرچه نوشت بد نوشت...اونم برای من

...

به گذشته که برمیگردم غرق میشوم ، غرق روزهایی که آنقدر تلخ بودند که هرچه بود تباهی بود و بس !
هرکه آمد و نشست ، شکست و رفت !
ای روزگار !!! کسی تکه های شکسته ام را جمع نکرد ، هیچکس اشکهایم را پاک نکرد !
آه ای سرنوشت شوم !!! زخم ها زدی ، دردها دادی ، چه ها که نگرفتی ؛ زخم هایت هنوز سرِ باز دارند ! چرخی میزنی و نمکدان به دست نمک میپاشی و من هربار چه عاجزانه به خود میپیچم ؛ به خود که می آیم به دستان خالی ام زل میزنم ، دستانی که روزی برای دستهایش آرامش بودند…

[ ۱۳٩٢/۱٠/۱۳ ] [ ۸:٥٧ ‎ب.ظ ] [ مریم ] [ نظرات () ]