نــــــــــــگاه

نگاهش میکنم شاید بخواند از نگاه من که اورا دوست میدارم

 

ولی افسوس او هرگز نگاهم را نمیخواهد

 

به برگ گل نوشتم من که اورا دوست میدارم

 

ولی افسوس او گل را به زلف کودکی آویخت تا اورا بخنداند


/ 6 نظر / 12 بازدید
یکی

خوشگل بود [لبخند]

ص ش رها

نگاهم راخواندشعرم راخواندحتی دلم را خوانداما... نگاهم رافروخت شعرم راغمگین کردودلم راشکست وبهانه ای جورکردو... گلی که به اوهدیه دادم راپرپرکردو...

مژده

خیلی قشنگ بود.ممنون راسنی قالب نو مبارک[چشمک]

سهیل

بهتره نداشته باشمت ! تا این که داشته باشم و ندونم با چند نفر شریکم ....!

سهیل

یادت هست…؟! روزی پرسیدی این جاده کجا میرود…؟! و من سکوت کردم… دیدی …! جاده جایی نرفت…! آن که رفت ، تو بودی راهی نمیبینم ، آینده پنهان است اما مهم نیست همین کافیست که تو راه را میبینی و من تو را نیستی؟؟؟