و من تنهایم...برای یک بی معرفت

غم انگیزترین جدایی اونی بود که :
نه کسی گفت “چـــرا ؟” و نه کسی فهمید “چـــــرا ؟”

 

سرگرمی ام شده گرفتنِ فال حافظ و من خسته از جواب های تکراری :
“غم تمام می شود”
“غصه نخور”
“مشکلات حل می شود ”
و …
دلم می گیرد ، چرا حافظ نمی داند بی او هیچ چیز تمامی ندارد جز این زندگی ؟!

تموم کوچه ها تاریکن اینجا
تموم آرزوها دست بادن
من از این آدمک ها ناامیدم
که چشمای منو به گریه دادن

/ 15 نظر / 38 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی

very very gooooooooooooooood my friend happy good time[گل][گل][گل][گل][گل]

وهاب

سلام مریم جان.خیلی خوشم امود از وشته هات مخصوصا پست بدون شرخ.خیلی پرمحتوا بود.ای ول.مواظب خودت باش گلم

زینب

یک لحظه دنیای تو از دست می رود وقتی کسی دنیای تو هست می رود.... حسین پناهی

زینب

مرسی گلمممممممممممممممممممممممم [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] که سر زدی راستی اگه با تبادل لینک موافق بودی لینکم کن آسمان بهم خبر بده.[بغل]

زینب

نه بابا من تازه دارم میرم دبیرستان.[چشمک]

مریم

سلام زیبا بود ممنون از حضورت.

sajedeh

این روزها احساسات مزخرف شده اند رنگ هرزگی دارند بوی تعفن میدهند زندگی را به گند میکشند این روزها احساسات را باید دور ریخت ....!!!

لیلا

مریم جون من آپم منتظرتم خانوم[گل]