عکس

مترسک ناز می کند
کلاغ ها فریاد می زنند
و من سکوت می کنم....
این مزرعه ی زندگی من است
خشک و بی نشان

در امتداد نگاه تو
لحظه های انتظار شکسته می شود
و بغض تنهایی من
مغلوب وجود تو می شود

 

/ 10 نظر / 38 بازدید
غزل

به انتهای بودنم رسیده ام… اما … اشک نمی ریزم… پنهان شده ام پشت لبخندی که درد میکند..

غزل

خدایا… میخواهم اعتراف کنم دیگرنمیتوانم ، خسته ام من امانت دارخوبی نیستم “مراازمن بگیر” مال خودت من نمیتوانم نگهش دارم….

غزل

ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﻫﺮ ﺯﻣﺎﻧﯽ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﺧﻮﺩﻡ ﺑﺎﺷﻢ!! ﺩﯾﮕﺮ ﻧﻪ ﺣﺮﺹ ﺑﺪﺳﺖ ﺁﻭﺭﺩﻥ ﺭﺍ ﺩﺍﺭﻡ ﻭ ﻧﻪ ﻫﺮﺍﺱ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﺩﺍﺩﻥ ﺭﺍ… ﻫﺮﮐﺲ ﻣﺮﺍ ﻣﯿﺨﻮﺍﻫﺪ ﺑﺨﺎﻃﺮﺧﻮﺩﻡ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﺩﻟﻢ ﻫﻮﺍﯼ ﺧﻮﺩﻡ ﺭﺍ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﺳﺖ

غزل

پنجره را باز کن و از هوای مطبوع بارانی لذت ببر خدا را شکر باران ارث پدر هیچکس نیست

فردین

سلام شب خوش . مطلبتون زیباست ممنون[گل][گل][گل]

غزل

سراب همین است دیگر… که هر صدایی در تنهایی می شنوم می گویم: جان دلم…؟!

سهیل

وای وبلاگ شما که زده رو دست وبلاگ منو بچه ها خیلی قشنگه هم متنا هم قالب هم عکسا (هم یادداشت خصوصی)[نیشخند] مرسی اومده بودی عزیز

فاطمه

سلام عزیزم مرسی به خاطر همدردیت گلم زیبا بود

علی

خیلی قشن بود[گل]

بنده خدا

متنای وبلاگت خیلی قشنگه ولی حیف که بعضی عکسا مناسب نیست تحریک کنند است چرا میخوای باعث گناه دیگران بشی