(*ـ*)

به تو که فکر میکنم
بغض می آید
اشک می آید
دلتنگی می آید
به تو که فکر می کنم مهمانی عجیبی به راه می افتد !

 

 

شبگردی می کنم اما صدای نفسهایت را از پشتِ هیچ پنجره و دیواری نمی شنوم


آسوده بخواب نازنینم ، شهر در امن و امان است ، تنها خانه ی من است که در این شهر

در آتش میسوزد !



/ 12 نظر / 26 بازدید
نمایش نظرات قبلی
mehdi

یه وقتایی دلم میخواد یکی از پشت چشامو بگیره و ازم بپرسه... اگه گفتی من کیم...؟؟ منم دستاشو بگیرمو بگم هر که هستی باش بمون با من که خیلی تنهام.... سلام شبتون بخیر و مرسی از اینکه به وبم امدید... مطالب وبتون عالیه...موفق باشید.[گل][گل][گل]

بارش

سلام مریم جون............................

بارش

خوبی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بارش

مررررررررررررررررررررررسی[قلب]

بارش

مریمی................................خیلی دلم واسه مامانم تنگ شده[اوه][ناراحت][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه][گریه]

مژده

مطلب اول خیلی زیبا بود ممنون[دلشکسته]

علی

سلام بازم مثل همیشه زیبا بود[گل]

لیلا

تنهایی ات را از تو گرفتم ، در خنده هایم شریکت کردم نگفته بودی بازرگان عشقی ، من از کجا می دانستم سود من تنهاییست . . .

alitnr

[لبخند] مطالبتون حرف نداره!!