دلنوشته

سر نوشت را نمیتوان از سر نوشت...اما هرچه نوشت بد نوشت...اونم برای من

...

به گذشته که برمیگردم غرق میشوم ، غرق روزهایی که آنقدر تلخ بودند که هرچه بود تباهی بود و بس !
هرکه آمد و نشست ، شکست و رفت !
ای روزگار !!! کسی تکه های شکسته ام را جمع نکرد ، هیچکس اشکهایم را پاک نکرد !
آه ای سرنوشت شوم !!! زخم ها زدی ، دردها دادی ، چه ها که نگرفتی ؛ زخم هایت هنوز سرِ باز دارند ! چرخی میزنی و نمکدان به دست نمک میپاشی و من هربار چه عاجزانه به خود میپیچم ؛ به خود که می آیم به دستان خالی ام زل میزنم ، دستانی که روزی برای دستهایش آرامش بودند…

/ 12 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علی

سلام مریم خانم[فرشته] جمله ی زیبایی بود ممنون با تشکر فراوان [خداحافظ]

علی فلسفی

حوالی رویاهایم که قدم میزنم میبینم خیابان را با بوی باران دوست دارم و خودم را با بوی تو…

وهاب

سلام مريم جان.ممنونم از اينكه هنوز بيادمي و مياي وبم.مطالبت عالي عالي هستن و رو دس ندارن . دمت واقعا گرم.بازم بنويس . به اميد روزاي خوب

غزل

آدم هــــا موجوداتـــی هســــتند که، بــــرای نزدیکــــــ ـــ شدنشــــون، باید ازشــــون دوریــــــــ کـــرد…

ساناز

شنیده بودم خاک سرد است... اما این روز ها انگار هوای دلمان انقدر سردتر است که... زنده،زنده فراموش میکنیم یکدیگر را... یادم تورا فراموش.... به وب منم بیا![گل]

عاشق

حالا کــــــــه رفــــــــته ای دلم بـــــــــرای تو بیشـــــــــتر از خودم میســــــــوزد فکــــــــــر میکنی کســـــــــی به اندازه مــــــــن دوســـــــــتت خواهد داشــــــــــت . . . ؟!

سلااااااام......... دوست گلم .......اومدم اینجا تا دعوتت کنم که به وبلاگم تشریف بیاری[لبخند] راستی وقتی اومدی . یادت نره هاااااا کد لوگوی وبلاگه منو هم یه لطفی کن و دانلودش کن و تو وبت قرار بده[قلب]و تو کامنتیتت اطلاع بده که لوگومو قرار دادی......... اینم ادرسه وبلاگمه منتظرتم دیر نکنیا[لبخند][لبخند][گل] http://behtarinkhanande.persianblog.ir/post/2

مریم

من باگذشته زندگی میکنم